ايرج افشار
29
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
و چون بدين بيت رسيد كه ز رنج و راحت گيتى مرنجان دل مشو خرّم * كه آيين جهان گاهى چنان گاهى چنين باشد و آن حضرت را كه طبع شريف در آن هنگام از گردش فلك ستيزهكار ملال داشت رقت اهل حال دست داده به غايت متأثر گشت . خلاصه احوال آن پادشاه آنكه در وقتى كه به عراق رسيد فصل خريف به آخر رسيده باغات و بساتين غارتزدهء لشكردى ، و نواب جنت مكان در آذربايجان قشلاق فرموده بودند . در آنوقت مقرر داشتند كه آن حضرت در دار السلطنهء قزوين رحل اقامت انداخته چندگاه از رنج راه آسوده در فصل بهار كه هنگام خوشى و خرّمى روزگار است در ييلاقات ملاقات شود . همايون پادشاه مردى مستعد ، رياضىدان ، شاعر طبيعت بود . در بهار اين قطعه را به نظم درآورده و به مصحوب بيرام خان بهارلو به خدمت نواب اشرف فرستاد خسروا عمرى است تا عنقاى عالى همتم * قلهء قاف قناعت را نشيمن كرده است روزگار سفلهء گندم نماى جو فروش * طوطى طبع مرا قانع به ارزن كرده است طالعم شير است و عمرى پشت بر من كرده بود * اين دم از كين و عداوت روى بر من كرده است التماس از شاه آن دارم كه با من آن كند * آنچه با سلمان على در دشت ارژن كرده است از معنى بيت ثالث مراد آن است كه از لفظ شير مصرع اول اسد را كه برج طالع مولود او است اراده كرده مىگويد كه تا حال پشت من بود ، و آنكه مىفرمايد كه حالا روى كين به من آورده اشاره به شيرخان خصم اوست و بعد از چند يوم ديگر اين رباعى [ را ] گفته به خدمت شاه دينپناه ارسال داشت . اى شاه جهان كه آسمان پايهء تست * آن دست ولايت است و سرمايهء تست شاهان همه سايهء هما مىطلبند * بنگر كه « هما » چگونه در سايهء تست بههرحال حضرت همايون پادشاه در چمن ابهر وارد اردوى كيهانپوى